کوروش محمودی

کوروش محمودی

سازنده مینتوبات

ما نمی‌ایستیم. دوباره می‌سازیم.

در یک جلسه آنلاین با شرکای عمانی، چیزی دیدم که چند روز ذهنم را درگیر کرد. یک ابزار هوش مصنوعی که در جلسه حاضر بود؛ صحبت هر نفر را جداگانه تشخیص می‌داد، یادداشت برمی‌داشت و در پایان یک خلاصه دقیق تحویل می‌داد. نه یک بار، بلکه هر روز، برای هر جلسه.

بعد از اون جلسات، چند ساعتی نشستم و جستجو کردم. دنبال یک محصول فارسی‌زبان می‌گشتم، یا حداقل چیزی که بتوان با کمی تنظیم برای کاربران ایرانی استفاده کرد. هیچ چیزی پیدا نشد.

آن روزها استارتاپ قبلی‌ام، اگزیلارا ، که یک پلتفرم واقعیت افزوده برای کسب‌وکارها بود که به خاطر جنگ عملاً متوقف شده بود. به همین خاطر وقت آزاد بیشتری داشتم، ایده روشنی داشتم و می‌دونستم دقیقاً چه مشکلی را می‌خواهم حل کنم. تصمیم گرفتم کم کم شروع به کار کنم.

مینتوبات از همان روزها شکل گرفت. در مسیر، آدم‌هایی پیدا شدند که همین دغدغه را داشتند. چیزهای زیادی ساخته شد و دوباره ساخته شد؛ هر بار که فکر می‌کردیم رسیدیم، یک اتفاق تازه مسیر را عوض می‌کرد. اما نایستادیم.

چطور اینجا رسیدیم

خرداد ۱۴۰۴

جنگ ۱۲ روزه

دوازده روز جنگ همه چیز را تغییر داد. اگزیلارا عملاً تعطیل شد، قراردادها یکی یکی معلق ماندند و برنامه‌هایی که ماه‌ها رویشان کار کرده بودم، به هم ریخت.

شهریور تا مهر ۱۴۰۴

جرقه در یک جلسه

در یک جلسه آنلاین با تیم عمانی، دیدم که آن‌ها از یک دستیار هوش مصنوعی برای مدیریت جلساتشان استفاده می‌کنند. چند ساعت جستجو کردم و هیچ محصول مشابهی برای کاربران ایرانی پیدا نکردم. همان لحظه این ایده در ذهنم جرقه زد.

آبان تا آذر ۱۴۰۴

شروع ساخت

اولین خطوط کد را نوشتم و معماری سیستم را طراحی کردم. از ضبط ساده صدا شروع کردیم و به تدریج لایه‌های بیشتری اضافه شد: تشخیص گفتار، تفکیک صدای هر فرد، پردازش متن و خلاصه‌سازی هوشمند.

دی ۱۴۰۴

ناآرامی دوباره

ناآرامی‌های داخلی کشور تمرکز کار را سخت‌تر کرد و سرعت توسعه افت پیدا کرد. اما پروژه متوقف نشد؛ آهسته‌تر رفتیم، ولی ادامه‌ دادیم.

بهمن ۱۴۰۴

هدف: انتشار

محصول شکل نهایی خودش را گرفته بود. تاریخ انتشار را بهمن گذاشتیم و آخرین جزئیات را مرتب می‌کردیم تا همه چیز آماده باشد.

۹ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۹:۱۵ صبح

جنگ دوباره

یادم می‌آید. ساعت ۹ و ربع صبح بود که صدای اولین انفجارها آمد. همه برنامه‌ها و زندگی برای پنجاه روز متوقف شد. تنها دفترچه و خودکارم همراهم بود و در همان روزها روی کاغذ فکر می‌کردم که بعد از همه این‌ها، چه چیزی بسازیم.

ادامه دارد...

هنوز می‌سازیم

بعد از آتش‌بس، وقت بیشتری داشتیم و از آن استفاده کردیم تا محصول را بهتر و کامل‌تر کنیم. از این توقف اجباری قوی‌تر برگشتیم. مینتوبات الان اینجاست و هر روز بهترش می‌کنیم.

در حال ساخت

از هر توقف، بهتر برگشتیم.

مینتوبات نتیجه روزهایی است که تعطیل نشدیم. اگر می‌خواهید ببینید چه ساختیم، امتحان کنید.